Tuesday, January 28, 2003 :::
يادش بخيراون قديما...
ميگشتي ، ميگشتي تا يه دوست، يه ر�يق ش�يق پيدا ميكردي
اونوقت باهم سوگند ياد ميكردين كه تا تادنيا دنياست باهمين و غمخوارهم
باهم رازونياز ميكردين
از غصه ها و قصه هاي هم ميگ�تين و ميشنيدين
وقتي كنار هم بودين هيچ غمي ØØ±ÙŠÙ�تون نبود
و هيچ دشمني ياراي مقاومت نداشت
....................
صد ا�سوس........
ØØ§Ù„ابايد به يادآن دوران بيادماندني Ùˆ بازنگشتني اين شعر رو نجواكني
ديشب غم دل به دل بگ�تم ، بخ�ت
چون ØµØ¨Ø Ø¯Ù…ÙŠØ¯ ØŒ ديگري نيز ميگÙ�ت
من بودم و دل ، راز مرا �اش كه كرد؟
ديگر غم دل به دل نمي بايدگ�ت
..........................
::: posted by SAR at 11:39 PM
Monday, January 27, 2003 :::
سلامت را نمي خواهند پاسخ گ�ت
سرها در گريبان است!
كه سرما سخت سوزان است
كسي سربرنيارد كرد پاسخ گ�تن و ديدارياران را
نگه جز پيش پاي را ديد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
ن�س كزگرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد درپيش چشمانت
ن�س كاينست
پس ديگر چه داري چشم؟
زچشم دوستان دوريا نزديك
Ù…Ø³ÙŠØØ§ÙŠ Ø¬ÙˆØ§Ù†Ù…Ø±Ø¯ من اين ترساي پير پيرهن چركين
آي..................
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را توپاسخ گوي
دربگشاي، دلتنگم
منم من ، ميهمان هرشبت لولي وش مغموم
منم من سنگ تيپا خوردة رنجور
منم دشنام پست آ�رينش ، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
ØØ±ÙŠÙ�ا، ميزبانا، ميهمان سال Ùˆ ماهت پشت در چون موج مي لرزد
اØÙ…د شاملو
::: posted by SAR at 4:09 AM